تبليغاتX
اشعار ناب
تک بیتی ها و اشعار ناب ایرانی از شعرای مشهور وگمنام
بر آستانه در گرد مرگ می بارید
از آسمان شب زده در شب
تگرگ می بارید
 و از تمام درختان بید
با وزش باد
 برگ می بارید
که آن تناور تاریخ تا بهاران رفت
به جاودان پیوست
 و بازوان بلندش
که نام نامی او راهمیشه با خود داشت
به جان پیوست
به بیکران پیوست

حمید مصدق


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط مجتبی

قصه ام دیگر زنگار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است
پرتویی لغزد اگر بر لب او
 گویدم دل : هوس لبخندی است
خیره چشمانش با من گوید
 کو چراغی که فروزد دل ما ؟
 هر که افسرد به جان با من گفت
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
خشت می افتد ازاین دیوار
رنج بیهوده نگهبانش برد
دست باید نرود سوی کلنگ
 سیل اگر آمد آسانش برد
 باد نمنک زمان می گذرد
 رنگ می ریزد از پیکر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون خواهد شد بر سرما
گاه می لرزد با روی سکوت
غولها سر به زمین می سایند
 پای در پیش مبادا بنهید
 چشم ها در ره شب می پایند
تکیه گاهم اگر امشب لرزید
 بایدم دست به دیوار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است

 قصه ام دیگر زنگار گرفت


سهراب سپهری

 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط مجتبی
الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم

کارو



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط مجتبی

 

بر لب یار شوخ دلبندم
خفته لبخند گرم زیبایی
خنده نه ، بر کتاب عشق و امید
هست دیباچه ی فریبایی
خنده نه دعوتی ست ،‌ عقل فریب
بهر آغوش آرزومندی
قصه ی محرمانه یی دارد
 ز خوشی های وصل و پیوندی
چون شراب خنک به جام بلور
هوس انگیز و تشنگی افزاست
جام اول ز می نگشته تهی
جام های دوباره باید خواست
نقش یک خواهش است و می ریزد
 زان لبان درشت افسون ریز
گرمی و لذتی به جان بخشد
همچو خورشید نیمه ی پاییز
پیش این خنده های مستی بخش
 دامن عقل می دهم از دست
چه عجیب از خطا و لغزش من ؟

مست را لغزش و خطا بایست


سیمین بهبهانی


نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388 توسط مجتبی

 روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
 من می شناختم او را
نام تو راهمیشه به لبداشت
 حتی
 در حال احتضار
 آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان


  حمید مصدق

 

ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط مجتبی
درباره وبلاگ
تک بیتی ها و اشعار ناب ایرانی از شعرای مشهور وگمنام
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin